تبلیغات در اینترنتclose
رمان باران آبرویم را خرید - پاسخ 3

درحال بارگذاری ....
سایت عاشقانه رویای خیس
موضوعات مهم در یک نگاه
جدیدترین مطالب سایت
قوانین کلی انجمن
موقعیت های مکانی شما : صفحه اصلي / رمان / رمان باران آبرویم را خرید / پاسخ 3
نویسنده پست چهارم رمان باران آبرویم را خرید
آفلاین

اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 33
تاریخ عضویت : 27 /9 /1395
محل زندگی : تهران
لایک ها : 12
لایک شده : 28
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

پست چهارم((شهاب))
بعد از این که رسیدم شرکت با کلی غرغر علیرضا روبرو شدم کارامونو کردیم که ساعت چهارونیم شده بود علیرضا یه نگاه به ساعت کرد و گفت
-شهاب میتونی منو برسونی کلاس ؟
-آره بابا این چه حرفیه چرا ماشین خودتو نیاوردی
-هیچی بابا حوصله نداشتم
-باشه پس پاشو بریم
امروزم حتما با سارا کلاس داشت رفتم تو آینه خودمو نگاه کردم یه پیراهن سفید با یه کت وشلوار سرمه ای پوشیده بودم تو محیط کار همیشه رسمی میپوشیدم بیخیال شدم تیپم خوب بود بعد از نیم ساعت رسیدیم جلوی در آموزشگاه علیرضا پیاده شد خواست خداحافظی کنه اما منم پیاده شدم نمیدونم ولی دلم میخواست سارا رو ببینم علیرضا با تعجب پرسید
-تو کجا؟
– بیشعور این همه راه اومدم میخوام یه ذره آب بخورم یه دستشویی هم برم ناراحتی برم؟
-ای بابا قهر نکن شوخی کردم بیا بریم تو
با علیرضا رفتیم بالا علیرضا یه ذره نگاه کردو گفت
-انگار سارا هنوز نیومده هیچ وقت دیر نمیاد
الکی یه دقیقه رفتم دستشویی اومدم بیرون چون قرار بود بعد از اینجا برم رییس یه شرکت ساختمونی رو ببینم سریع از علیرضا خداحافظی کردمو زدم بیرون به چهار راه رسیدم اونطرف یه اپتیما رو دیدم برای یه دختری که داشت میرفت بوق زد ناخودآگاه یه پوزخند رو لبم معلوم نیست دختره چه عشوه ای ریخته یه گیتار رو دوشش بود چقدر شبیه سارا بود بعد از این که چراغ سبز شد رفتم اون سمت آره سارا بود خواستم از ماشین پیاده شم برم پسرو رو تا میخوره بزنمش که پسره از ماشین پیاده شد رفت طرفش سارا تا پسرو رو دید سریع پرید بغلش پسره هم سارا رو محکم بغل کرده بود پسره قدش بلند بود با یه هیکل رو فرم با پیرهن مشکی و کت و شلوار مشکی از حرصم انقدر فرمونو فشار دادم که انگشتام سفید شده بود سارا گریه میکردو سرش رو شونه پسره گذاشته بود پسره هم با دستش سرشو نوازش میکرد بعد سارا رو از بغلش جدا کرد صورت سارا رو تو دستاش گرفت از روی کلافگی دستمو کردم توی موهام انقدر دندونام رو روی هم فشار دادم که احساس کردم هر لحظه ممکنه خورد شه پیشونی سارا رو بوسید و ازش خداحافظی کرد من همچنان به سارا نگاه میکردم که با یه نگاه پر از عشق پسرو رو بدرقه کرد یه لحظه نگاهش افتاد به ماشین من منو دید همینجوری تو چشمام زل زده بود تیله های مشکی چشماش انقدر گیرا بود انگار که انعکاس خودمو توش میدیدم حتی نمیتونستم ازش چشممو بگیرم لعنتی با اون چشمات داری با من چی کار میکنی؟تو هم مثل بقیه… انقدر عصبانی بودم که ماشینو روشن کردمو با سرعت از اونجا رفتم
چهارشنبه 01 دی 1395 - 23:51

لایک شده از این مطلب : 4 کاربر dardtanhayi | leily | sara13713 | parinazzz |

تمامی حقوق مادی و معنوی برای رویای خیس محفوظ است و هر گونه کپی برداری از آن خلاف قوانین می باشد.

کدنویسی و طراحی : هایپر تمپ