تبلیغات در اینترنتclose
رمان هاش. مطهره اراسته

درحال بارگذاری ....
سایت عاشقانه رویای خیس
موضوعات مهم در یک نگاه
جدیدترین مطالب سایت
قوانین کلی انجمن
موقعیت های مکانی شما : صفحه اصلي / رمان / رمان هاش. مطهره اراسته
نویسنده رمان هاش. مطهره اراسته

537 بازدید

آفلاین


اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 303
تاریخ تولد : 1379/5/7
تاریخ عضویت : 22 /3 /1395
محل زندگی : ساری
سن : 16
لایک ها : 39
لایک شده : 56
در رابطه با : ღ ندارم ღ
مدرک تحصیلی : سیکل
تیم مورد علاقه : استقلال
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

به نام خدا
سلام سلام سلام
خلاصه:
داستان درباره ی دختری به نام هانا هس که با پسری به نام مایکل ازدواج میکنه و وارد خونه ی عجیب میشه و...
مقدمه:
یه زن
یه مرد
یه نا مقدص
یه حمله
یک ازدواج
یک خانه
و شایدم
ترس !
تاپیک های مرتبط
موضوع
[Post_Title]
امضای کاربر رویای خیس
شنبه 22 خرداد 1395 - 17:29

لایک شده از این مطلب : 1 کاربر ilove |
نویسنده رمان هاش. مطهره اراسته
آفلاین


اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 303
تاریخ تولد : 1379/5/7
تاریخ عضویت : 22 /3 /1395
محل زندگی : ساری
سن : 16
لایک ها : 39
لایک شده : 56
در رابطه با : ღ ندارم ღ
مدرک تحصیلی : سیکل
تیم مورد علاقه : استقلال
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

- سوزان بیا اینجا
سوزان:دردسر درست نکن
- نه بیا داخل
سوزان:بیا بریم تو رو خدا هانا
نمیتونستم از این خونه بگذرم. خیلی وسوسه انگیز بود.دیگه حرف های سوزان رو نمیشنیدم. دروازه رو باز کردم. خونه شبیه خونه ترسناک های داخل فیلم ها بود. معلوم بود بازسازی شده.با اینکه دانشگاه نرفتم اما مث چی خوندم و الن قد یه لیسانسی بلدم. رو به روم یه سنگ فرش بود. روش قدم برداشتم. احساسی بهم دست داد. یه حس تازه ،هیجان،اضظراب،شایدم ترس! رسیدم به پله ها. وقتی پام رو روی اولین پله گذاشتم ح کردم گیر کردم، هر چی سعی میکردم نتونستم پام رو بلند کنم، نمیدونستم چرا. با تمام توانم پام رو کشیدم که با صدای بدی خوردم زمین. سوزان سراسیمه با پلیس اومد پیشم و گفت:
-هانا خوبی؟
داشتم زانوم رو میمالیدم و گفتم:
-فکر کنم
پلیس گفت:
خانوم محترم نباید بدون اجازه وارد میشدید
سوزان:ما متاسفیم
چشم غره ای به سوزان رفتم... حیف که پام درد میکرد و گرنه حالش رو جا میاوردم.
سوزان:هانا بلند شو
به سختی بلند شدم و شروع کردم به راه رفتن.از اون محله دور شدیم. لنگ لنگان به سمت درمانگاه رفتم و روی صندلی نشستم.
-آخیییش
سوزان پقی زد زیر خنده. چشم غره ای بش رفتم و گفتم:
-مسواک گرون شده ها خواهر
-بی ادب
- نه بابا
- جون تو
با هم گفتیم:
-جون خودت پوفیوز
زدیم زیر خنده... این خل بازیا عادی بود واسمون... با هشدار پرستار ساکت شدیم و بعد از قرنی بالاخره وارد مطب شدیم.

امضای کاربر رویای خیس
شنبه 22 خرداد 1395 - 17:45

لایک شده از این مطلب : 1 کاربر 021 |
نویسنده رمان هاش. مطهره اراسته
آفلاین


اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 303
تاریخ تولد : 1379/5/7
تاریخ عضویت : 22 /3 /1395
محل زندگی : ساری
سن : 16
لایک ها : 39
لایک شده : 56
در رابطه با : ღ ندارم ღ
مدرک تحصیلی : سیکل
تیم مورد علاقه : استقلال
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

به به جیسون هم واسه ی ما دکتر شده. رفتم داخل و گفتم:
-به به جسی جون چطول مطولی؟
- تو اخر اسم من رو درست نمیگی
سوزان مثل پیام بازرگانی پرید وسط و گفت:
- از یه بچه چه انتظار داری؟
جیسون پق زد زیر خنده... تیز سوزان رو نگاه کردم... ای دختره ی سه نقطه حسابتو میرسم، اسفالتت میکنم... همینجوری که داشتم خودخوری میکردم جیسون گفت:
-خب روی تخت بشین
به سختی روی تخت نشستم و پاچه ی شلوارمو کشیدم بالا.جیسون قسمت های مختلف پام رو فشار داد. دردی نداشتم. جیسون گفت:
-مشکلی نداری
سوزان گفت:
-چطور ممکنه؟ هانا با صدای بدی زمین خورد
جیسون رو به من گفت:
-تعریف کن واسم
-روی پله پام رو گذاشضتم ولی دیگه نتونستم پام رو بلندش کنم. نمیدونم انگار یکی پامو نگه میداشت.
جیسون چهره ی متفکری به خودش گرفت و گفت:
-عجب ( با خنده گفت) بازم فیلم دیدی
چشم غره ای بش رفتم. با خنده پشت میزش نشست و گفت:
- به نظرم مشکلی نداشتی ولی برات یه پماد مینویسم
سوزان نسخه رو برداشت.... منم شلوتارمو درست کردم و از تخت اومدم پایین... وقتی می خواستم بریم جیسون گفت:
-فقط هانا؟
برگشتم طرفش و گفتم:
-بله؟

امضای کاربر رویای خیس
شنبه 22 خرداد 1395 - 18:19

لایک شده از این مطلب : 1 کاربر 021 |
نویسنده رمان هاش. مطهره اراسته
آفلاین


اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 175
تاریخ عضویت : 18 /3 /1395
محل زندگی : امل
لایک ها : 103
لایک شده : 81
گروه خونی : O مثبت
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

قشنگ بود
امضای کاربر رویای خیس
شنبه 22 خرداد 1395 - 23:21

نویسنده رمان هاش. مطهره اراسته
آفلاین


اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 303
تاریخ تولد : 1379/5/7
تاریخ عضویت : 22 /3 /1395
محل زندگی : ساری
سن : 16
لایک ها : 39
لایک شده : 56
در رابطه با : ღ ندارم ღ
مدرک تحصیلی : سیکل
تیم مورد علاقه : استقلال
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

نقل قول از ilove
قشنگ بود

وای عزیزم ممنون ولی اهنوز تموم نشده عزیزم
امضای کاربر رویای خیس
یکشنبه 23 خرداد 1395 - 11:32

نویسنده رمان هاش. مطهره اراسته
آفلاین


اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 303
تاریخ تولد : 1379/5/7
تاریخ عضویت : 22 /3 /1395
محل زندگی : ساری
سن : 16
لایک ها : 39
لایک شده : 56
در رابطه با : ღ ندارم ღ
مدرک تحصیلی : سیکل
تیم مورد علاقه : استقلال
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

عینکش رو از روی چشماش برداشت و گفت:
-دقیقا کجا زمین خوردی؟
-خیابون 24 پلاک 30
داد زد:
-پلاک 30؟
من و سوزان با ترس یه قدم رفتیم عقب. جیسون با گام های بلند اومد پیش ما. با دستاش شونه هامو گرفت و گفت:
-اونجا چیکار میکردی هان؟
تو شوک بودم و جوابیبش ندادم.تکونم داد و گفت:
-جواب بده
انگار تازه زبونم باز شده بود. با لکنت گفتم:
-ک... ن... ج... ک... ا... و... ش... د... م
جدی گفت:
-رفتی تو باغش؟

سرم رو به معنای "نه" تکون دادم. به چشمام خیره شد . گفت:
هیچ وقت وارد باغ اون خونه نشو
ترسیدم ولی بیشتر کنجکاو... چه موضوعی اینقدر جیسون کله پوک رو نگران کرده بود؟... دوباره تکونم داد و گفت:
-فهمیدی؟
-آ... ر... ه
ولم کرد و نفس عمیقی کشید و گفت:
-آفرین مو وزوزیه من
یه لگد محکم به پاش زدم و گفتم:
-پسره ی الدنگ کله پوک ،موهای خودت وز هس،اسکل بی مغز

مشتام رو اماده کرده بودم تا بکوبم تو دهنش که شوزان از پشت من رو گرفت و گفت:
-بس کن هانا
- نه صبر کن به این پسره ی روانی بفهمونم کی وز وزی هس؟
جیسون بلند زد زیر خنده و گفت:
-چیکار میخوای بکنی مثلا فسقلی؟

امضای کاربر رویای خیس
یکشنبه 23 خرداد 1395 - 11:46

لایک شده از این مطلب : 1 کاربر 021 |
نویسنده رمان هاش. مطهره اراسته
آفلاین


اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 303
تاریخ تولد : 1379/5/7
تاریخ عضویت : 22 /3 /1395
محل زندگی : ساری
سن : 16
لایک ها : 39
لایک شده : 56
در رابطه با : ღ ندارم ღ
مدرک تحصیلی : سیکل
تیم مورد علاقه : استقلال
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

دیگه جوش اوردم و شوع کردم به جیغ جیغ کردن:
-اسکل بی مغز،فسقلی نامزدته پسره ی دارغاز، چی فکر کردی با خودت؟خودت هیولایی بقیه رو هم فسقلی میبینی؟بزنم فکتو پایین بیارم>
میخواستم باز فحش بدم که دستش رو گذاشت روی دهنم و با خنده گفت:
-استراحت کن بابا
با خشم خیره شدم بش که با لودگی گفت:
-اوف ترسیدم
دستش رو گاز گرفتم، دادی زد و دستش رو برداشت،با عصابانیت گفتم:
-بمیر باو
سوزان من رو کشید بیرون و گفت:
-اروم باش خواهر
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم:
-بریم
والا مردم چه پررو شدن... از مطب اومدیم بیرون و به سمت محله ی خودمون حرکت کردیم... دینگ دینگ دینگ... می رسیم به محله ی اینجانب، محله ی نیاز ها... یعنی چی نیاز ها؟... الان میفهمید... سوزان شونم رو تکون داد و گفت:
-هانا ، هانا ببین مایکل رو، باز داره مخ دخترا رو میزنه
با دیدن صحنه ی روبه رو گلاب به روتون معدم تهی شد... عق... باز مایکل داشت یه دختر رو خر که چه عرض کنم گاو میکرد... مایکل کیه؟... الان معرفی میکنم... مخ زن محل خوانندگان... خوانندگان مخ زن محل... به قول خودش عاشق منم هست... باصدای سوزان به خودم اومدم:
-میخوای همینجوری نگاش کنی؟
- خو چیکار کنم؟
- یه ضد حالی بزن دیگه

امضای کاربر رویای خیس
یکشنبه 23 خرداد 1395 - 14:46

لایک شده از این مطلب : 1 کاربر 021 |
نویسنده رمان هاش. مطهره اراسته
آفلاین


اطــــلاعــات کــاربــر
ارسال ها : 303
تاریخ تولد : 1379/5/7
تاریخ عضویت : 22 /3 /1395
محل زندگی : ساری
سن : 16
لایک ها : 39
لایک شده : 56
در رابطه با : ღ ندارم ღ
مدرک تحصیلی : سیکل
تیم مورد علاقه : استقلال
مـشـاهـده پـروفـایـل مـن

ریز خندیدم... خودش هم خندش گرفت... یه چشمک به سوزان زدم و راه افتادیم،اروم اروم رفتیم پشت موتور مایکل، دختره اونور به موتور مایکل تکیه داده بود. خب فقط نیاز بود جک موتور رو بالا بزنیم. اروم زیر لب یک،دو،سه شمردم. من و سوزان جک رو کشیدیم بالا و سریع از پشت موتور اومدیم بیرون و رفتیم اونطرف کوچه... شپلق موتور افتاد داخل جوب و دختره هم افتاد داخل جوب... تمام لباساش کثیف شد.... من و سوزان دل خودمونو نگه داشتیم و میخندیدیم.... ئای چقدر باحال بود.... یکدفعه ای کوبیده شدم به دیوار.... آی مامان.... با خشم به فرد روبه روم نگاه کردم که.... اوه اوه شبیه اژدها شده مایکل.... همونجور که فشارم میداد گفت:
-چه غلطی کردی؟
اشک تو چشمام جمع شده بود.... زورش خیلی زیاد بود.... سوزان رو دیدم که داره تلاش میکنه دستش رو از شر ادوارد خلاص کنه.... فشار محکمی بهم وارد کرد و گفت:
-لال شدی؟
گفتم:
-تو مفتش کی هستی؟هر کاری دلمون خواست انجام میدیم برو خدا رو شکر کن که جمعت نمیکنیم
ولم کرد و خواست بزنه تو صورتم که پیش دستی کردم و زودتر خوابوندم تو گوشش... دستم ذوق ذوق میکرد ولی خوب کاری کردم.... اول با بهت بعد با خشم من رو نگاه کرد و گفت:
-غلطای اضافی میکنی
سوزان خودش رو ازاد کرد و گفت:
- به تو مربوط نیست
مایکل:
-هانا حیف که دوستت دارم وگرنه
داد زدم:
-هررری
مایکل و دار و دستش رفتن... سوزان اومد پیشم و گفت:
-خوبی؟
شونه هامو ماساژ دادم و گفتم:
-اره
با نگرانی نگام کرد و گفت:
بیا بریم خونه الان بازوت کبود شده

امضای کاربر رویای خیس
یکشنبه 23 خرداد 1395 - 19:06

لایک شده از این مطلب : 1 کاربر 021 |



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


تمامی حقوق مادی و معنوی برای رویای خیس محفوظ است و هر گونه کپی برداری از آن خلاف قوانین می باشد.

کدنویسی و طراحی : هایپر تمپ